خرید بک لینک
هفتم مرداد95

از محل کار برگشت...برام پاستیل و..آورده بود

+هجدهمین دیدار

ده مرداد95 یکشنبه...

رفتیم داریییی

+نوزدهمین دیــــــدار

12 مرداد 95

همششش داریییییییییی

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 1:32 توسط mah |

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

دوشنبه 15 شهریور از محل کاربرگشت صبح قرار گذاشته بودیم همو ببینیم..رفتم سوار ماشینش شدم همینجور داشتیم میرفتیم یهویی ایستاد..از صندلی پشت یه پاکت دراورد ..به مناسبت روز دختربرام عینک گرفته بود..خیـــــــــلی خوشحال شدممممم..همون عینکی که دوست داشتم.. بعدشم رفتیم بابا بستنی ..بستنی قیفی خوردیم +بیست

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

پنجشنبه 15مهر95 رفتم پیشش دوباره سوپرایزم کرد برام کوله خریده بود +بیست و هفتمین دیدار 17شنبه مهر داریییی..کارت +بیست و هشتمین دیدار یکشنبه 18 مهر از صبح پیش هم بودیم ناهار رست بیف خوردیم...شب هم عرق +بیست و نهمین دیدار دوشنبه 19 مهر ناهار همبرگر و سوسیس بندری خوردیم + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

شنبه 15 آبان 95 دوبار رفتیم دارییی +سی و یکمین دیدار یکشنبه 16 آبان 95 رفتیم پلیس راه خرید داشت همش استرس داشتم نگرانی...هی میگفتم کسی منو نبینه بعدش اومدیم پشت ارگ فالوده خوردیم ..بعدش رفتیم ترمینال یار بلی بگیره برا رفتن به محل کارش..کلی دپرس شده بودم.. هروقت میاد میخاد برگرده حالم بد میشه...بغ

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

شنبه 13 آذر 95 رفتیم بیرون توراه بهم میگه میخام یه پولی کارت به کارت کنم یه کارت لازم دارم کارتتو میدی منم میگم باشه...کارتمو بهش دادم اصلا رمز هم نپرسید خب منم شک نکردم اما تو ذهنم میگفتم خب با کارت خودش میشه کارت به کارت کرد که..خلاصه 250 تومن ریخت تو کارتم با یه پاوربانک یه پک ویفر ساندو سی دی ف

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

خب اول از تولدم بگم چه روز بدی بود فکر کنم از صبح تا شب گریه کردمممم..هیچوقت هم یادم نمیرهشنبه 18دی 95 روز تولدش بود من از چند روز قبل رفتم هتل شیراز میز رزو کنم. بعد رفتیم بهترین قنادی کیک سفارش بدم اونم مدلی که میدونستم دوست داره.بعدم گل نرگس بخرم براش.....میدونستم که همه چی عالی میشه صبح تولدش سا

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

دوشنبه 25 بهمن 95 خب شانس ما یه بارووونی گرقته بود که اعلام سیل کردن که کسی بیرون نره دانشگاه هم شیقت صبح باز نبود اما من عصر هم کلاس داشتم از خونه زدم بیرون رقتم تا اون بیاد گل خرریدم براش برا ولنتاین اونم سوپرایزم کرد برام هدقون ..قلش..یه پک شکلات و ادامس و نی شیر خریده بود بعد ناهار رقتیم سعدی قا

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

چهارشنبه 25 اسفند95

ساعت 4 قرار گذاشتیم همو ببینیم اگه نمیرفتم پیشش دیگه نمیدیدمش تا سال جدید

سوپرایییییییزم کرد دوباره عیدی برام اپیلیدی خریده بود با یه پک ساندو ونی شیر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 20:38 توسط mah |

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

دوشنبه 14 فروردین96 بعد از کلی مدت همو دیدیم +چهل و نهمین دیدار سشنبه 15 فروردین.. رقتیم دنبال کارای ماشین انقدر تو ماشین نشستم که حالت تهوع گرقتم خستم شده دلم میخواست گریه کنم دیگه دوسه ساعت شددد انقدر عصبانی بوددم که میخواستم ول کنم برمممم وقتی هم اومد دید چقدر عصبانیم میخواست از دل من در بیاره ام

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

جهارشنبه 26 اسفند ماه اولین دیدارمون بعد از یک ماه و خورده ای بود..قرار گذاشتیم صبح ساعت 10 جلو باغ عفیف آباد باشیم خیلی استرس داشتم شب قبلش کلی دعوا کرد بودیم اصلا دلم نمیخواست برم..یا نه برعکس اصلا نمیدونم چه حسی داشتم یشترش ترس واسترس بود ..یادمه پلاک ماشینشو اسمس کرد که من خیالم راحت شه.منم دادم

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 23:42

29 اسفند 94

قرار بود برم یه صابون برا صورتم بگیرم که گفت خودم میرم میگیرم برات منم به بهانه صابون گرفتن رفتم ببینمش

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 20:57 توسط mah |

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 23:42

صفحه بندی